جایگاه حجاب در تفکر دینی و ارزشمندی آن در نگاه انسانی بر کسی پوشیده نیست، زیرا حفظ پوشش ظاهری بدن، از اموری است که فطرت آدمی بر آن گواهی می‌دهد. هرچند در برهه‌هایی از زمان انسان‌ها با انحراف از این فطرت اصیل الهی، به بیراهه گام نهاده‌اند و هر از چند گاهی، قلم فرسایان، حجاب را مورد هجوم قرار می‌دهند

ذکر این مقدمه قبل از ورود به بحث لازم است که مراد از «حجاب»، پوششی است که در اصطلاح متداول عرفی از آن به چادر تعبیر می‌شود؛ زیرا معنا زمانی می‌تواند در بردارنده مراد لفظ باشد که دلالت تام و کامل بر آن کند و چادر کاملترین معنا برای پوشش می‌باشد.

حجاب در ادیان

* یهود :
ویل دورانت می‌نویسد: اگر کسی در دین یهود به نقض قانون آن می‌پرداخت چنان که مثلاً بی آن که چیزی بر سر داشت به میان مردم می‌رفت .... در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد (تاریخ تمدن ویل دورانت 12/30)
* مسیحیت :
برتراند راسل می‌نویسد: بخصوص در قرون اول مسیحیت، این طرز تفکر (حجاب) سن پل (بولس مقدس) از طرف کلیسا اشاعه تام یافت ... (زناشویی و اخلاق برتراند راسل ص 20)
* زرتشتی :
ویل دورانت می‌نویسد: در زمان زرتشت زنان منزلتی عالی داشتند .... پس از آن در زمان داریوش زنان طبقه بالای اجتماع جرات آن را نداشتند که جز در تخت روان رو پوش دار از خانه بیرون بیایند. (تاریخ تمدن ویل دورانت 1/552)
* در جاهلیت و بت پرستی اعراب :
در دوران جاهلیت اعراب، عفاف و حجاب اگر چه به عنوان یک دغدغه مطرح بود اما جایگاهی نداشت، از این جهت مردان وقتی به سفر می‌رفتند نخی را بر درخت خرما می‌بستند، در زمان بازگشت اگر آن نخ باز شده بود به این معنا بود که زنانشان خیانت کردند والا زنانشان پاک بودند. (فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام ص 23)
در جاهلیت رسم بر آن بود که کسی که طواف کعبه می‌کند لزوماً باید از لباس اهل (حمس) (اطراف حرم) بپوشد ... روزی زنی به نام زباعه بنت عامربن صعصعه نتوانست لباس اهل حمس را بیابد مجبور شد عریان طواف کند و مردم و جوانان او را نگاه می‌کردند و او می‌خواند: الیوم یبدوا بعضه او کله و مابدا منه ولا احله (سیره ابن هشام 1/202- سیره المصطفی ص 100)
این موضوع آنقدر حائز اهمیت بود که پیامبر اسلام در «بیعت النسا» از جمله شروطی که مطرح می‌کنند و از زنان پیمان می‌گیرند، مراعات کردن عفاف و حجاب است.
با آنچه ذکر شد روشن گردید که در غالب ادیان کلاسیک دنیا حجاب و عفاف از اصول رایج بوده است و فقط جاهلیت عرب آن را مراعات نمی کرد و آنها هم معتقد به دینی نبودند.
* حجاب در اسلام :
خدای حکیم در قرآن کریم می‌فرماید: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (سوره نور آیه 30) و می‌فرماید: وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا .... (سوره نور آیه 31)



ادامه مطلب


( چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390  |  13:34   |   مدير وبلاگ : عالي   |    )

عیب كار ما در امر به معروف و نهی از منكر این است كه هنوز، منطق را وارد آن نكرده‌ایم. یعنی نخواسته‌ایم از روی منطق عمل كنیم تا معروف را رواج و منكر را از بین ببریم. معنای این كه منطق را وارد كنیم این است كه حساب كنیم پیدایش هر چیزی سببی دارد و هم‌چنین عدم رشد و نمو یك چیز، سببی دارد، با سبب منكر مبارزه كنیم و سبب معروف را ایجاد كنیم. حداكثر منطق ما این است كه بگوییم و بنویسیم و بعد هم اگر دیدیم گفتن و نوشتن فایده ندارد، اعمال زور بنماییم؛ در صورتی كه منطق این نیست. منطق این است كه مزاج اجتماع را به دست آوریم كه چرا منكر را پذیرفته و از معروف سر باز زده است و معنای فكر اجتماعی، بحث اجتماعی و عمل اجتماعی همین است كه عوامل، علل و معلولات اجتماعی را بشناسیم و اگر نه، ما مرد اجتماع نیستیم. در موضوع كتب ضلال، منطق خوبی هست و آن این كه همان طوری كه سموم را از دسترس دور می‌گذارند، آنها نیز چنان كنند، ولی ما در همین كار هم اعمال خشونت می‌كنیم. ما جز «پند» و «بند» نمی‌شناسیم؛ معتقدیم ابتدا باید پندهای تحكم‌آمیز كرد و بعد هم اعمال زور و جبر و «چون پند دهند نشنوی، بند نهند». ما باید بدانیم كه در راه امر به معروف و نهی از منكر غیر از پند و بند، منطق دیگر هم هست كه صحیح‌تر است. در حدیث است كه امر به معروف سه مرحله دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله دست و به تعبیر دیگر، مرحله فكر و نیت، مرحله نطق و بیان و مرحله عمل. ما از این سه مرحله تاكنون این طور استنباط كرده‌ایم كه مرحله قلب، یعنی مرحله جوش‌و خروش، و لعن و نفرین و اعمال عصبیت‌های جاهلانه، و مرحله نطق و بیان، یعنی مرحله پندها و اندرزهای خشك و تحكم‌آمیز و بی‌هدف، و مرحله دست، یعنی مرحله اعمال زور و خشونت، زدن و بستن و دهان خرد كردن؛ در حالی كه می‌توان گفت كه مرحله قلب و دل یعنی مرحله علاقه و فكر. ما اول باید علاقه و اخلاص داشته باشیم؛ بی‌علاقه، ریاكار، مغرض و مستأكل دنیا به دین نباشیم و بعد فكر و منطق صحیح داشته باشیم و ثانیاً در مرحله زبان، بیان حقیقت روشن كن داشته باشیم ؛ نه اوامر و نواهی تحكم آمیز .بوسیله زبان و قلم می توان حقایق را روشن كرد و در خور فهم و هضم روحی افراد قرار داد و در مرحله سوم باید منطق عملی داشته باشیم؛ یعنی راه عملی را انتخاب كنیم و طی نماییم و البته گاهی اوقات خود اعمال زور، راه عملی است؛ همان‌طوری كه در مجازات‌ها باید اعمال خشونت شود و نباید «رأفت، ما را أخذ نماید» (مطابق تعبیر قرآن)، در جلوگیری از منكرات هم گاهی باید اعمال خشونت شود (قد أحكم مراهمه و احمی مواسمه)، اما نه این است كه مرحله عمل، یعنی مرحله جنجال، رجاله بازی، اعمال خشونت و زورگویی صرف. ما چند جهت را باید در نظر بگیریم، یكی این كه در مرحله قلب آمر به معروف و ناهی از منكر باشیم؛ یعنی عمل از عمق ضمیر ما سرچشمه بگیرد و دارای اخلاص و دلسوزی و علاقه باشد؛ امر به معروف ما برای ترویج یك شخص و یا یك صنف معین نباشد؛ دوم، مرحله زبان، یعنی بیان ما حقیقت روشن كن و هادی باشد، نه تحكم، آمریت، كورشو، ببین و كرشو، بشنو و دیوانه شو و بفهم؛ سوم، مرحله عمل و ید؛ البته نه به معنای زور، بلكه به معنای پیشقدمی در راه خیر و استباق كه در قرآن است. چند پیشنهاد: الف. قدامات ما باید عملی باشد، نه تنها قولی و نوشتنی. ب. اجتماعی باشد، نه فردی. ما افراد صالح داشته و داریم، ولی متأسفانه تك‌رو می‌باشند. منشأ تك‌روی افراد صالح، یا بدبینی است و یا خودخواهی. ج. منطق را وارد عمل خودمان كنیم و تنها متكی به زور نباشیم. بعضی از ما در برابر اصل امر به معروف و نهی از منكر، به كلی لاقید هستیم و این اصل را عملاً‌از جنبه دینی جایزالترك می‌دانیم. اینها معتقدند كه مؤمن، باید پلاس خانه خود بوده باشد: «كونوا احلاص بیوتكم» مؤمن باید طوری باشد كه إن شهد لم یعرف و إن غاب لم یفتقد. اینها نمی‌دانند كه این دستورها یك دستور عمومی و كلی و دایمی نیست، بلكه برای موارد بالخصوصی است كه انسان باید از فتنه‌ها دور باشد والا پس خود مولا می‌بایست جزء مؤمنین نباشد. اشتباه ما این است كه ما این مطلب را به صورت یك فلسفه كلی در زندگی تلقی كرده‌ایم. این دسته در فكر نجات خود می‌باشند و مدعی هستند كه هر كس باید خود را نجات دهد. زهّاد و عبّاد ما كه به این عنوان معروفند، این طبقه می‌باشند. اینها نمی‌دانند كه خدمت به خلق و هدایت و ارشاد خلق، به یك معنا بالاتر از عبادت خالق است- كه باید توضیح بدهم- یعنی درست است كه اگر خدمت به خلق را در عرض عبادت خالق قرار دهیم؛ دومی اصل است، ولی خدمت به خلق با حفظ عبودیت، سفر و مرحله بعد است و به قول عرفا سفر «من الحقّ الی الخلق» و «سفر بالحقّ فی الخلق» آخرین سفر و آخرین مرحله كمال انسانی است، و اما سفر «من الخلق الی الحق» و سفر «بالحّق فی الحقّ» كه همان عبادت است، مقدمه دو سفر دومی؛ یعنی سفر «من الحقّ الی الحق» و سفر «بالحقّ فی الخلق» است؛ یعنی دیگر توجه به ارشاد و هدایت دارند و خدمت به خلق دارند، ولی تنها در مرحله قول، لفظ، گفتن و نوشتن می‌باشد، وظیفه هادی را تنها گفتن و نوشتن می‌دانند. بعضی دیگر وارد مرحله عمل هستند، ولی در عمل، هنوز وارد مرحله منطق اجتماعی نیستند. بعضی دیگر وارد مرحله اجتماعی هستند و كم و بیش به زبان منطق اجتماعی و حداقل به الفبای منطق اجتماعی آشنایی پیدا كرده‌اند. از شرایط مفید بودن امر به معروف و نهی از منكر این است كه اصالت داشته باشد؛ یعنی تابع هیچ جریان دیگر نباشد. باید منبع جریان‌ها باشد نه تابع از جریان‌ها؛ متبوع جریان باشد نه تابع آنها، نباید تابع شخص یا صنف یا یك جریان خاص سیاسی بوده باشد؛ نباید تابع و در خدمت شخص باشد ولو یك شخصیت روحانی، نبایددر خدمت صنف و حزب باشد ولی صنف روحانی و حزب روحانیین، نباید تابع هیچ جریان سیاسی باشد. فرق است بین این‌كه روحانیون در خدمت دین باشند و یا دین و اصول مقدس دین مثل امر به معروف در خدمت آنها باشد. مثل این كه فرق است بین این كه دولت در خدمت ملت باشد و یا ملت در خدمت دولت. اصل صحیح این است كه دولت‌ها در خدمت ملت‌ها می‌باشند. در جریان دینی هم هر گاه واقعاً روحانیون و مؤمنین در خدمت دین قرار گرفتند، آن وقت سرفرازی دین است، ولی هر وقت دین در خدمت عمامه بر سر و عرقچین به سر قرار گرفت، آن منتهای بدبختی، ذلت و بیچارگی دین است. بعضی‌ها از ضعف دین شكایت می‌كنند. بالاترین مظاهر ضعف دین، همین است كه دین به صورت خدمت‌كاری برای شخصی، ولو یك شخص روحانی و به صورت خدمت كاری برای صنفی، ولو صنف روحانیین قرار بگیرد. دین به منزله پدر خانواده است و صنف‌ها به منزله اولاد این پدر. پدر به همه به چشم ترحم نگاه می‌كند و اگر خود آن پدر بخواهد خود را در خدمت یك فرزند قرار دهد و خود را جزء خدمت‌گزاران آن فرزند قرار دهد، او دیگر پدر واقعی نیست. این معنا كه گفتیم كه دین نباید در خدمت چیزی دیگر قرار بگیرد، همان معناست كه گفته شده كه باید اخلاص نیت داشت. البته مقصود، تنها اخلاص نیت به مفهوم فقهی نیست كه به قصد قربت باشد، بلكه مقصود این است كه خود را برای دین باید خالص كرد و دین را هدف نهایی باید قرار داد، نه این كه دین را برای هدف دیگر ولو به قصد قربت خواست.



( جمعه سی ام تیر 1385  |  19:42   |   مدير وبلاگ : عالي   |    )

علاوه بر اينكه در قرآن مجيد، يكى از وظائف اصلى پيامبراكرم(ص)، امر بمعروف و نهى از منكر معرفى‏شده:(يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر) (1) اصولا در بينش و تفكر اسلامى موضوع امر به معروف و نهى از منكربه قدرى از ارزش و اهميت‏برخوردار است كه يكى از معيارهاى شناخت كفر و ايمان و صلاح و نفاق معرفى شده‏است. در قرآن مجيد مى‏فرمايد: (لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل على لسان داود و عيسى بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا تعملون) (2) . «مورد لعن و نفرين الهى قرار گرفتند، آنان كه از طائفه بنى‏اسرائيل كافر شدند و بر زبان داود(ع) و عيسى بن مريم(ع) نيزمورد لعن و نفرين واقع شدند. اين بدان جهت‏بود كه گناه كرده عصيان ورزيدند و متجاوز شدند، اينان (در اجراى نهى‏از منكر) متناهى نمى‏شدند و پذيرا نبودند، بى‏ترديد عمل زشتى را مرتكب مى‏شدند». آنگا پس از آن كه دوستى آنان را با كفار تقبيح نموده سرزنش مى‏كند مى‏فرمايد: (ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم‏خالدون) (3) . «خشم و غضب خدا بر آنان و در عذاب ابدى خواهند بود». و سپس در آيه بعد بيان مى‏كند: (....كثيرا منهم فاسقون) (4) . «بسيارى از آنان فاسق هستند». و در جاى ديگر مى‏خوانيم: (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض يامرون بالمنكر و ينهون عن المعروف... ان‏المنافقين هم الفاسقون) (5) . «مردان و زنان منافق برخى از بعضى ديگرند (سنخيت و همكارى دارند) اينان به منكرات و زشتيها امر مى‏كنند و اززيبائيها و نيكيها جلوگيرى مى‏نمايند. به درستى كه منافقان، همان فاسقان هستند». و چند آيه بعد، مى‏فرمايد: (المومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) (6) . «مردان و زنان مومن، بعضى از آنان دوستدار(يا ولى) يكديگرند، امر به معروف مى‏كنند و نهى از منكر مى‏نمايند». و در سوره آل عمران، صالحان را با مشخه اجراى امر به معروف و نهى از منكر معرفى مى‏فرمايد: (يومنون بالله واليوم الاخر و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين) ( ) . «به خدا و قيامت ايمان دارند و امر به معروف مى‏كنند و نهى از منكر مى‏نمايند و در نيكيها و خيرات سرعت عمل‏دارند و مسابقه مى‏گذارند». بنابراين در برهنگ اسلام، كسى نمى‏تواند نسبت‏به اين قانون، كوچكترين كوتاهى داشته باشد يا آن را كوچك شمارد. پيشنهاد و نظريه اجرائى با توجه به نكات و مطالب گذشته علاوه بر اين كه بايد همه مسلمانان با آگاهى علمى و عملى از اين قانون، با حفظشرائط و مراتب لازم، در تمام موارد و در همه‏جا آن را مورد عمل و اجرا بگذارند و خويشتن را مسوول مصالح فرد فردمردم، جامعه و حكومت‏بدانند و ناظر بر اعمال آحاد و گروه‏ها باشند، دولت و حكومت اسلامى نيز بايد گروه ويژه‏اى‏مخصوص انجام اين وظيفه به وجود آورد و تشكيلاتى را به اين جهت‏سازماندهى كند. دائره حسبه چشم بيدار جامعه آنچنان كه از روايات و تواريخ و سير مشاهده مى‏شود، از صدر اسلام، همواره به عنوان نظارت بر همه مصالح و حسن‏اجراى قوانين اسلام، معصومين عليهم السلام خود و يارانشان اين نظارت را داشته و در طول تاريخ حكومتها، دائره‏اى به عنوان(امور حسبه) تشكيل مى‏شده كه به صورت تشكيلاتى و سازماندهى شده، امر به معروف و نهى از منكر مى‏كردند كه‏در متن كتاب (مسووليت و نظارت مردم در حكومت اسلامى) اجمالا مورد بحث قرار گرفته است (8) . بنابراين پيشنهاد، اين موضوع، يك امر جديد و تازه و بيگانه هم نمى‏باشد و امروز با داشتن امكانات و شرائط بهتر، مابهتر مى‏توانيم اين هدف مقدس را تعقيب كرده و اين امر حياتى را احيا كنيم. سازمان قضائى و امر به معروف و نهى از منكراگر به خوبى دقت و تامل شود، تشكيلات قضائى در فرهنگ اسلام، درواقع بخشى از دائره امر به معروف و نهى ازمنكر مى‏باشد و بسيارى از بزرگان از فقهاى نامدار شيعه و سنى، به اين حقيقت تصريح كرده‏اند كه بحث مستوفاى آن‏از طرفيت اين مقال خارج است، و در جاى خود بايد مورد بحث و تحليل و تامل بيشتر قرار گيرد. مرحوم «شيخ طوسى‏»;(شيخ‏الطائفه) مى‏فرمايد: «تصدى قضا، از واجبات كفائى است كه هرگاه گروهى اين وظيفه را تقبل كرده، متصدى آن شدند، از ديگران ساقطخواهد شد، پس اگر مردم شهرى و بلدى بر ترك آن هم‏دست‏شوند و جلوى آن را بگيرند، در واقع بر ضد حكومت‏اسلام خروج كرده‏اند و گنه‏كارند و بر امام و حكومت وقت لازم است كه بر جنگ و قتال با آنان برخيزد». آنگاه به حديث نبوى استناد جسته مى‏افزايد: «انه قال(ص) : ان الله لا يقدس امه ليس فيهم من ياخذ للضعيف حقه و لانه من الامر بالمعروف و النهى عن المنكر). «به درستى كه خداى متعال امت و ملتى راتقديس نمى‏كند كه در ميانشان كسانى نباشند كه حقوق ضعفا را باز ستانند وبراى اين كه تصدى قضاء بخشى از امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد» (9) . همچنان كه امروز در حكومت جمهورى اسلامى ايران و كشورهاى ديگر، سازمان قضائى، يك سازمان متشكل ومنسجم و قدرتمند است، دائره و سازمان امر به معروف و نهى از منكر يا دائره حسبه مى‏تواند به همين صورت،تشكيلاتى‏تر و قدرتمندتر وارد عمل گردد مانند برخى از ارگان‏ها و سازمانها كه به طور ناقص، در برخى از موارد عمل‏مى‏كنند. چگونه؟ آنچه كه به نطر نگارنده روشن است و امكان عملى شدن دارد و بر خود وظيفه مى‏دانم كه مطرح كرده پيشنهاد نمايم،به اين‏گونه است: الف ) دولت اسلامى بايد افرادى را به اين منظور گزينش، انتخاب و جذب نمايد كه شرائط آنان از سوى زعماى دينى‏خواهد شد كه از جمله شرائط، اينها است: 1 - معلومات در حد دكترا و فوق ليسانس رشته‏هاى الهيات، حقوق و... و در ميان طلاب حوزه‏هاى علميه در حداوائل درس خارج. 2 - داراى تقوا وتعهد اسلامى. 3 - افرادى متعادل و منزه از افراط و تفريط. 4 - حسن ظاهر. 5 - فرم لباس مورد پسند از جهت اخلاقى و روانشناسى(هم زيبا و هم با شكوه و پسنديده). 6 - داراى اصالت‏خانوادگى و نسب. 7 - خوش بيان. 8 - علاوه بر داشتن اين شرائط، درآغاز، دوره ويژه‏اى را مانند پليس و نظامى، به صورت آموزش ببينند، هم در بعدپليسى نظامى، چون كار، نوعى پليسى است و هم در بعد آشنائى با روشها، شرائط و مراتب اين قانون علاوه بر آن، دردوران آموزش بايد در موضوعات اخلاق، علوم اجتماعى تربيتى، سياسى، روانشناسى اسلامى و احكام، آموزش‏ببينند. 9 - افراد زيردست، كمتر از ديپلم نباشند كه بايد خود دوره آموزش نيز ديده باشند. ب ) اين سازمان با وزارتخانه‏ها بخصوص وزارت كشور و سازمان قضائى مرتبط و هماهنگ باشند. ج ) افراد اين گروه، در مورد برخى از تخلفات و جرائم، بالفور اقدام مى‏كنند. همچنان كه در دائره حسبه در گذشته‏چنين بوده است. اخطارى لازم و ضرورى يكى از نكاتى كه توجه به آن بسيار ضرورت دارد و رسول اكرم(ص) و ساير معصومان عليهم السلام نيز هشدار داده‏اند، موضوع‏اعمال نفوذ افراد يا گروه‏هاى مغرض و منحرف و تغيير دادن مصاديق معروف و منكر مى‏باشد. در طول تاريخ حتى هنگامى كه مانند معتزله امر به معروف و نهى از منكر را از اصول دانسته‏اند، قدرتهاى غالب وغاصب توانسته‏اند از طريق ديگر، به اين قانون لطمه وارد سازند و مانند (مرجئه) در مصداق‏ها تشكيك كنند، تا آنجاكه در زمان بنى‏اميه و بنى‏عباس، دانشمندانى را استخدام كردند تا در مورد برخى از معروف‏ها و منكرها اظهار نظرنموده، معروف را منكر و منكر را معروف معرفى كردند (10) . شكى نيست هنگامى كه اين امر حياتى به نحو احسن اجراء گردد، جلوى همه مفاسد و فاسدها گرفته خواهد شد. دراين صورت گروهى و افرادى به وساوس شيطانى مجهز مى‏گردند تا تدريجا برخى از مفاسد را توجيه كنند و باكوچكترين سوژه و بهانه‏اى قبح آن را از بين ببرند و به بهانه اين كه منكر نيست، آن را ترويج نمايند كه هم در تاريخ و هم‏در زمان خود نمونه‏هائى از آن را ديده‏ايم. بنابراين در اين‏گونه موارد مسوولين امر، مسووليت دارند تا به اين امور نيز نظارت كنند تا كسى نتواند سوء استفاده‏نمايد و از راه ديگر قوانين الهى را تغيير دهد. حضرت امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مى‏كند كه فرمود: «كيف بكم اذا فسدت نسائكم و فسق شبابكم و لم تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنكر؟ فقيل له و يكون ذلك يارسول‏الله؟ فقال: نعم و شر من ذلك كيف اذا امرتم بالمنكر و نهيتم عن المعروف؟ فقيل له يا رسول‏الله و يكون ذلك؟ قال: نعم و شر من ذلك كيف بكم اذا رايتم المعروف منكرا و المنكر معروفا؟» (11) . «بر شما چه خواهد گذشت هنگامى كه زنان و جوانانتان فاسد و فاسق شده باشند و شما امر به معروف و نهى از منكرننمائيد؟ عرضه داشتند: يا رسول‏الله، آيا چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى و بدتر از اين بر شما چه خواهد گذشت زمانى‏كه امر به منكر و از معروف نهى نمائيد؟ باز عرضه داشتند: آيا چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى بدتر از اين. بر شما چه‏خواهد گذشت آنگاه كه معروف (زيبا) را منكر (زشت) ببينيد و منكر(زشت) را معروف(زيبا) به حساب آوريد». ما در جامعه افراد و گروه‏هائى را مى‏بينيم كه هم‏اكنون مصداق اين پيش‏بينى رسول اكرم(ص) هستند و نه تنها ازمعروف و نيكى دفاع و جلوى منكرات و زشتى را نمى‏گيرند، بلكه دقيقا در نظر آنان حق، ناحق و باطل، حق شمرده‏مى‏شود و زيبائى را زشتى و زشتى را زيبائى مى‏بينند و بر اثر آن كه بينش و ديد انسانى آنان بسته شده است، با چشم‏خودخواهى، انانيت و حيوانى مى‏نگرند، طبعا نمى‏توانند واقعيات را آنچنان كه هست، ببينند. اصولا دواعى مختلف و علل و عوامل گوناگون، محيط تربيتى، عادت، تلقين و تبليغات سوء در ديدگاه‏ها اثرمى‏گذارند و شرائط متفاوت چه‏بسا ديد و بيشن متفاوت به وجود مى‏آورد. روزى «عمار ياسر» با «مغيره بن شعبه‏» بحث مى‏كردند، حضرت امام على(ع) رو به عمار كرده فرمود: او را واگذار. «فانه‏لم ياخذ من الدين الا ما قار به من الدنيا. و على عمد لبس على نفسه ليجعل الشبهات عاذرا لسقطاته‏» (12) . «پس او(مغيره) چيزى از دين را نياموخته جز آنچه كه وى را به دنيايش برساند و عمدا امر را بر خود مشتبه كرده است‏تا شبهات (امورى كه باطل و منكرند و به حق و معروف شباهت دارند) عذر و بهانه براى خطاها و لغزشهايش باشد». علاوه بر علل و عوامل و دواعى، انسانهاى چندچهره و بى‏تقوا و متزلزل نيز، همواره حقائق را وارونه جلوه مى‏دهند، تااعمال ناشايست‏خود را توجيه كنند، بنابراين در مورد حفظ قوانين الهى، از تغيير و تبدل و دگرگون ساختن معروف ومنكر، بايد بسيار هشيار بود و علما و دانشمندان بزرگوار و مسوول، اين هشدار و اخطار را جدى تلقى كنند. امام على(ع) در اين رابطه مى‏فرمايند: «فمن لم يعرف بقلبه معروفا و لم ينكر منكرا قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه‏» (13) . پس كسى كه در قلب خود معروفى را معروف نداند و منكرى را انكار ننمايد، دلش وارونه و دگرگون مى‏شود. تا آنجا كه‏بالاى او به پائين آمده پائين او به بالا برمى‏گردد (وارونه تشخيص مى‏دهد و حقائق را وارونه مى‏بيند)». با توجه به اين نكات، ضرورت پاسدارى و نگهبانى از قوانين الهى و مواظبت كامل براى جلوگيرى از تغيير وتبديل‏هاى بدعت‏گونه، بر همگان محسوس خواهد بود. پى‏نوشت‏ها: 1) مائده، 79 . 2) مائده، 75 . 3) مائده، 80. 4) مائده، 81. 5) توبه، 67. 6) توبه، آيات 71 و 112. ) آل عمران، 114. 8) به كتابهاى (الاحكام السلطانيه)، (معالم‏القربه فى احكام الحسبه) از محمد بن محمد بن احمد قرنى(648 - 729 )و (مسووليت و نظارت مردم در حكومت اسلامى) از نگارنده مراجعه شود. 9) (مبسوط). در اين باره به كتب فقهى مثل (دروس) از شهيد اول و احياء العلوم غزالى و كتب يادشده قبل مراجعه‏شود. 10) اين موضوع از زمان خلافت عثمان آغاز و در حكومت معاويه و پس از آن به اوج رسيد. به منابع تاريخى مراجعه‏شود. 11) وسائل الشيعه، ج‏6، ص 397. 12) نهج البلاغه، فيض الاسلام، كلمه 397. 13) كلمه 367 نهج البلاغه فيض الاسلام.

نوشته  هادى دوست محمدى‏



( جمعه بیست و نهم مهر 1384  |  14:5   |   مدير وبلاگ : عالي   |    )

 امر به معروف و نهي از منكر، از آن جا كه نسبت به همه انسانها انجام مي گيرد و انجام دهندگانش نيز انسانهاي مؤمنند، از ظرافت خاصي برخوردار است و بايد با دقت عمل شود تا تأثير مطلوب و سازنده داشته باشد. اگر غلط يا بدون محاسبه به اين كار اقدام شود گاهي نتيجه معكوس مي دهد. يكي از نكات مهم در اين موضوع «شيوه تدرج» و «مرحله اي» است كه به نام «مراتب امر به معروف و نهي از منكر» هم گفته مي شود. استفاده از شيوه تدرج و گام به گام و كارهاي مرحله اي حتي در مسائل تربيتي و خودسازي و ديگرسازي هم جايگاه عمده دارد. گاهي به وسيله زبان و گفتن، مي توان به مقصود رسيد، دراين جا نوبت به اقدام عملي نمي رسد. در مرحله گفتاري هم اگر با لحن ملايم و گفتار نرم بتوان كسي را از عمل ناپسند باز داشت، نوبت به گفتار تند و پرخاشگرانه نمي رسد. گاهي با يك نگاه يا تغيير حالت قيافه مي توان كسي را از كاري بازداشت كه نوبت به گفتار زباني نمي رسد، گاهي بايد به تدريج زمينه را براي گفتن حرف اصلي آماده كرد، نه بي مقدمه، و گرنه به هدف نمي توان رسيد. رعايت اين نكات را «مراتب امر به معروف و نهي از منكر مي گوييم. استفاده از شيوه تدريجي و «سنت تدرج»، در كار خداوند و روش پيامبر اسلام(ص) نيز وجود داشته است. در آغاز اسلام، شعار و دعوت مهم «توحيد» بوده است، احكام و واجبات ديگر به تدريج بيان مي شده است حتي در برخورد اسلام با موضوعي مثل «شراب خواري» كه ميان عرب رايج بوده، قرآن ابتدا با آيات ملايم و پندآميزي به زيان هاي شراب اشاره مي كرد، سپس در مراحل بعد آياتي نازل مي شد كه حرام و پليد بودن آن را بيان كرده و دستور اكيد اجتناب را صادر مي كرد. در مورد تحريم «ربا» نيز چنين مراتبي در آيات قرآن وجود دارد. برخورد پيامبر اكرم(ع) با افراد و روش دعوت او به خوبي ها نيز از همين شيوه مرحله به مرحله برخوردار بود. رعايت اين نكات و جهات، انسان را در اين هدف مقدس موفق تر مي سازد. در رساله عمليه حضرت امام(ره) مسائل مربوط به مراتب امر به معروف و نهي از منكر مفصل بيان شده است. در اين جا چند مسئله را عيناً از توضيح المسائل ايشان مي آوريم: (مسئله 2797) براي امر به معروف و نهي از منكر مراتبي است و جايز نيست با احتمال حاصل شدن مقصود از مرتبه پايين، به مراتب ديگر عمل شود. (مسئله 2798) مرتبه اول آن كه با شخص معصيت كار طوري عمل شود كه بفهمد براي ارتكاب او به معصيت، اين نحوه عمل با او شده است، مثل اين كه از او رو برگرداند، يا با چهره عبوس با او ملاقات كند يا ترك مراوده (رفت و آمد) با او كند و ازاو اعراض كند به نحوي كه معلوم شود اين امر براي آن است كه او ترك معصيت كند. (مسئله 2801) مرتبه دوم از امر به معروف و نهي از منكر، امر و نهي به زبان است پس با احتمال تأثير و حصول ساير شرايط گذشته، واجب است اهل معصيت را نهي كند و تارك واجب را امر كند به آوردن واجب. (مسئله 2806) مرتبه سوم توسل به زور و جبر است. اگر بداند يا اطمينان داشته باشد كه ترك منكر نمي كند يا واجب به جا نمي آورد مگر با اعمال زور و جبر، واجب است، لكن بايد تجاوز از قدر لازم نكند. (مسئله 2810) اگر جلوگيري از معصيت توقف داشته باشد بر حبس نمودن معصيت كار در محلي يا منع نمودن از آن كه به محلي وارد شود، واجب است با مراعات مقدار لازم و تجاوز ننمودن از آن. (مسئله 2812) اگر جلوگيري از منكرات واقامه واجبات موقوف باشد بر جرح و قتل، جايز نيست مگر به اذن مجتهد جامع الشرايط با حصول شرايط آن. (مسئله 2813) اگر منكر از اموري است كه شارع مقدس به آن اهتمام مي دهد و راضي نيست به وقوع آن به هيچ وجه، جايز است دفع آن به هر نحوه كه ممكن باشد. مثلاً اگر كسي خواست يك شخصي را كه جايز القتل نيست بكشد بايد از او جلوگيري كرد و اگر ممكن نيست دفاع از قتل مظلوم مگر به قتل ظالم جايز است بلكه واجب است و لازم نيست از مجتهد اذن حاصل شود. لكن بايد مراعات شود كه در صورت امكان جلوگيري به نحو ديگري كه به قتل منجر نشود، به آن نحوه عمل كند و اگر از حد لازم تجاوز كند معصيت كار (است)... مرحوم نراقي براي امر به معروف و نهي از منكر هشت مرحله بر مي شمارد كه خلاصه آن ها چنين است: 1- انكار به قلب (قلباً از منكر و گناهكار و گناه بدش آيد) 2- شناساندن (آگاهي دادن گنهكار به گناه بودن كارش) 3- اظهار كرامت و دوري كردن و اعراض از گناهكار 4- اعتراض زباني، به صورت موعظه، بيم دادن، انتقاد، پرخاش (با رعايت مراتب) 5- جلوگيري عملي و از بين بردن وسايل گناه 6- تهديد و هشدار به مرتكب گناه و ترساندن او 7- زدن، بي آن كه به مرحله زخمي شدن و خون آمدن منجر شود. 8- استفاده از سلاح و زخمي كردن (اين مورد را برخي اجازه داده اند و بعضي منوط به اجازه امام دانسته اند زيرا گاهي شخص به تنهايي قادر به آن نيست و نيازمند نيرو و كمك و... است و چه بسا به درگيري و فتنه كشيده شود.)(1) به هر حال انجام اين فريضه دقت و حوصله و متانت لازم را مي طلبد تا براي جلوگيري ازگناه، گناه ديگري مرتكب نشويم و براي جذب كسي به احكام خدا، بدتر او را دفع نكنيم و بي جهت آبرويي ريخته نشود و خطر و ضرري متوجه امر به معروف كننده يا طرف مقابل او نگردد. مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند: «همه مردم بايد وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را براي خود قائل باشند و در محيط كسب، خانه، درس، دانشگاه و محيط كار و زندگي با زبان خوش و لحن مناسب، عمل خلاف و گناه را به خاطي تذكر دهند و انجام اين مهم در مرحله عمل و اقدام تنها با اجازه حكومت بايد انجام شود.(20/10/68) جامعه اي «اسلامي» است كه اين وظيفه و انجام تكليف، در آن به صورت «فرهنگ عمومي» درآيد و از انحصار گروه خاصي هم بيرون باشد. هم چنان كه دفاع از كشور هنگام بروز خطر، وظيفه همه است. دفاع از ارزش هاي اخلاقي و مبارزه با ضدارزش ها هم تكليف همگاني است. صفات آمر و ناهي كسي كه ديگران را به خوبي ها و ارزش ها دعوت مي كند، يا آنان را از گناهان و زشتي ها و مفاسد نهي مي كند، براي آن كه در اين دعوت موفق باشد بايد صفات و شرايطي داشته باشد. به برخي از اين صفات كه شايسته است در امر به معروف و نهي از منكركننده وجود داشته باشد، اشاره مي كنيم: 1-هماهنگي حرف و عمل مردم بيش تر از حرف، به عمل انسان امر به معروف و نهي از منكركننده مي نگرند و از رفتار بيش از سخنش تأثير مي پذيرند. از اين رو شخص آمر و ناهي، بايد خودش آراسته به خوبي ها و منزه و وارسته از بدي ها باشد تا تبليغ و دعوتش موثر باشد. قرآن كريم مي فرمايد: آيا مردم را به نيكي دعوت مي كنيد ولي خودتان را فراموش مي كنيد؟(2) دعوت عملي مؤثرتر از دعوت زباني است و اگر كسي خودش نسبت به گفته هايش مقيد و متعهد نباشد، بر ديگران نمي تواند تأثير بگذارد. به علاوه خود اين تعارض بين گفتار و رفتار، بسيار ناپسند است، در حديثي علي(ع) فرموده است: لعنت خدا بر كساني كه امر به «معروف» مي كنند ولي خودشان آن معروف را انجام نمي دهند و از «منكر» نهي مي كنند ولي خودشان آن را انجام مي دهند.(3) آري... دو صد گفته چون نيم گفتار نيست! و دعوت هاي بي پشتوانه عمل هم چون شليك بي خشاب و چك بي محل است. بي اثر و بي ارزش! 2-برخورد شايسته و چهره باز داشتن «حسن خلق» و چهره گشاده و بشاش عامل جذب ديگران است. از اين رو برخورداري از ملايمت و برخورد جاذب و نرم و پرهيز از قيافه گرفتن و عبوس و اخمو بودن مي تواند در موفقيت شخص موثر باشد. نمونه عالي اين صفت در رسول خدا(ص) بود كه با اخلاق نيكو و برخورد شايسته و متواضعانه اش مردم را به حق و راه خدا جذب كرد. 3-گفتار نرم شيوه ملايم و نرم در سخن گفتن و پرهيز از تندي و عصبانيت و پرخاشگري صفت شايسته ديگري است. حتي خداوند، وقتي موسي و هارون(ع) را براي دعوت فرعون به خداپرستي مي فرستد، به آن دو توصيه مي فرمايد كه با فرعون به نرمي و گفتار نرم سخن بگوييد: نرمش در گفتار و برخورد، گاهي سرسخت ترين افراد را هم به زانو درمي آورد و تسليم مي كند.(4) 4-حوصله و بردباري موفقيت در اين دعوت، نياز به تحمل و حوصله دارد. با كم طاقتي و زود خسته شدن و كم ظرفيتي، كاري از پيش نمي رود. به تعبير قرآن «شرح صدر» و «سعه صدر» لازم است. مانند پزشك و پرستاري كه به مداواي يك بيمار مشغول است و جز با صبوري و حوصله به نتيجه نمي رسد. در اين راه بايد حتي تمسخرها و بي اعتنايي ها و دشمني ها و آزارها را هم تحمل كرد و به حساب خدا گذاشت. 5-كار براي خدا از آن جا كه امر به معروف و نهي از منكر از فروع دين و از عبادات است انسان بايد براي خدا اقدام به آن كند و توقع پاداش هم از خدا داشته باشد. انجام اين وظيفه نبايد به انگيزه هاي مادي و دنيوي آميخته شود هدف بايد خدا باشد نه خودنمايي و كسب وجهه و موقعيت در اين صورت انسان از كار هم خسته نمي شود و از كارشكني ها هم نااميد نمي گردد. اخلاص عامل ارزش گذار براي اعمال است. آمران به معروف بايد براي خدا تلاش كنند نه براي خودنمايي يا به قصد تحقير ديگران يا انتقام جويي و آبروريزي و تسويه حساب ديگران. 6-صبر و تحمل هيچ كار مهمي بي زحمت و مشقت نيست. در راه انجام اين وظيفه الهي انسان بايد بر سختي ها، ناملايمات، بي مهري ها و خصومت ها تحمل و استقامت داشته باشد و به علت مشكلات كار و راه دست از هدف برندارد. در توصيه هاي لقمان به فرزندش آمده است كه: پسرم! نماز را برپا دار، امر به معروف و نهي از منكر كن و بر آن چه به تو مي رسد صبر كن كه اين نشانه تصميم و عزم استوار است.(5) ـــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشتها: 1-جامع السادات نراقي، ج2، ص 246 2-سوره بقره- آيه 44 3-نهج البلاغه- خطبه 129 4-سوره طه- آيه 43 5-لقمان- 17



( جمعه بیست و نهم مهر 1384  |  13:42   |   مدير وبلاگ : عالي   |    )

 

جديدترين اخبار آموزشي ايران و جهان در سايت آموزش نيوز